دلم میگیرد...



گاهی دلم می گیرد 

از آدم هایی که در پس نگاه سردشان

با لبخندی گرم فریبت می دهند

دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند

......و نوری که تاریکی می دهد

ازکلماتی که

چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند

دلم می گیرد

از سردی

چندش آور دستی که دستت را می فشارد

و نگاهی که

به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند

تاريكي


دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
 

 

دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
 

 

میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
 

 

که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست

تلاش

منتظر نمان پرنده ای بیاید و پروازت دهد , در پرنده شدن خویش بکوش