تاريكي
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:7 توسط ehsan
|
سلامي به گرمي دلهاي تفتيده از آتش عشق و به گرمي يک اشک سوزان سلامي به سنگيني يک بغض نشکفته و سلامي به زيبايي تولد يک کودک، شکوفاي يک غنچه